آیا رجعت عقلانی است؟

گفته می شود برای موضوع رجعت و خصوصا رجعت امامان دلیل عقلی باید اقامه شود. در این خصوص باید گفت این که هر مطلب کلامی لزوماً باید برهان عقلی و نقلی داشته باشد صحیح نیست. زیرا آیه قرآن و خبر متواتر می توانند مستند آموزه های کلامی باشند ولی در کلام، خبر واحد که ظن آور است نمی تواند مستند باشد. فرق کلام اسلامی با فلسفه همین است. روش فلسفه، روش عقلی محض است و روش کلام ،عقلی و نقلی است. بنابراین نباید انتظار داشت که همه آموزه های کلامی ما مستند به عقل باشد.

دلیل اثبات رحعت

حدود 200 روایت در بحارالانوار در زمینه رجعت وجود دارد وشواهد عقلی و براهین عقلی نیز بر اصل وجود رجعت اقامه می شود. در مباحث معاد بیشترین تکیه ما بر دلائل و براهین نقلی است تا عقلی و در موضوع رجعت نیز دلائل نقلی است.

اساس اعتقادات و ام الاصول و مهم ترین اصول دین که اصل توحید است یک اصل عقلی است و تا با برهان عقلی ثابت نشود قدم های بعدی را نمی توانیم برداریم. زمانی که در موضوع معاد بحث می کنیم لزوماً برای برهان های عقلی یک اصل موضوعی را از توحید می گیریم. اول می گوییم چون خدا حکیم است پس باید معاد باشد، این که خدا حکیم است آمیزه ای است که از اصل توحید گرفتیم یا مثلا می گوییم چون خدا عادل است پس باید قیامتی باشد.

اصل اثبات صانع برهان عقلی محض دارد، اما بعد از اینکه با برهان عقلی ثابت شد که آنچه شارع می گوید حکیمانه است، بعد از آن ،هر سخنی که ثابت بشود سخن شارع است، آن را به عنوان دلیل کلامی، کاملاً می پذیریم .

پس حاصل سخن این است که، این گونه نیست که همه آموزه های کلامی را لزوماً با عقل ثابت کنیم. اتفاقاً مباحثی از قبیل رجعت و معاد تقریباً بیشتر دلایلش ، دلایل نقلی است.در معاد کمتر می توان برهان عقلی اقامه کرد و در رجعت مطلقاً نمی شود، اگر چه دلیل عقلی بر امکان آن و دلایل نقلی فراوان بر وقوعش داریم.

پس آنچه که در بحث رجعت می توان از عقل کمک گرفت و برهان عقلی اقامه کرد، اثبات امکانش است و اینکه این کار، ممکن است. رجعت ممکن است اما محال نیست. وقوع آن در ده ها آیه قرآن و صدها روایتی که در این زمینه داریم ثابت شده. پس برای این مباحث تکیه گاه اصلی ما نقل است نه عقل. مباحثی مثل رجعت، جزییات معاد، اصل معاد ، معاد جسمانی و مباحث دیگر در زمینه معاد عمده دلایل آن نقلی است، خصوصاً قرآن کریم.

اگر کسی بخواهد منکر رجعت بشود برحسب فرهنگ اهل بیت (علیه السلام) دیگر چیزی یقینی تر از این پیدا نمی کند و باید منکر همه چیز بشود. پس رجعت از نظر شیعه از مسلمات اعتقادی است و تردیدی درآن نیست چرا که دهها آیه راجع به رجعت نیز این امر را اثبات می کند

جایگاه رجعت در دیدگاه اسلامی

رجعت از مسلمات و بدیهیات اعتقادات شیعه است و چیزی که تا این حد بدیهی و ضروری باشد در اعتقادات شیعه وجود ندارد. مرحوم علامه مجلسی حدود 200 روایت در بحارالانوار فقط راجع به رجعت نقل کرده است و در آخر هم فرموده که روایات متواتر و بدیهی تر از این روایات نمی توانیم تصور بکنیم.

اگر کسی بخواهد منکر رجعت بشود برحسب فرهنگ اهل بیت(علیه السلام) دیگر چیزی یقینی تر از این پیدا نمی کند و باید منکر همه چیز بشود. پس رجعت از نظر شیعه از مسلمات اعتقادی است و تردیدی درآن نیست چرا که دهها آیه راجع به رجعت نیز این امر را اثبات می کند.

مرحوم علامه طباطبائی (ره) در تفسیر آیه ای که مربوط به رجعت است تذکر داده که این آیه دلالت بر رجعت دارد.

رجعت امام حسین(علیه السلام)، رجعت امام علی(علیه السلام) روایاتش به حد تواتر رسیده که قابل انکار نیست. رجعت بقیه ائمه (علیهم السلام) هم قریب به تواتر است. مجموع روایات مربوط به ائمه (علیهم السلام) به حد تواتر رسیده اما تک تک ائمه (علیه السلام) شاید به حد تواتر نرسیده باشد.

بقیه جزییات مثل ترتیب رجعت و کیفیت رجعت گرچه در روایات هست ولی چون در مباحث کلامی و مباحث اعتقادی خبر متواتر مورد قبول است نه خبرمقطوع الصدور و خبر ظنی الصدور، پس دراین روایات و مضامین آن باید سکوت کرد. در جایی که برهان محکمی نداریم باید بگوییم نمی دانیم جزییاتش چیست؟ چه کسی اول می آید؟ چه مدت می مانند؟ چه کارهایی انجام می دهند؟ وضع مردم چه جور می شود؟

البته بعضی از موارد هم گرچه جزء جزییات محسوب می شوند ولی باز از مسلمات هستند، مثلاً در رجعت کسی بر نمی گردد مگر مومن محض باشد یا کافر یا منافق محض باشد. این از مسلمات است که هم در آیات و هم در روایات فراوان به آن اشاره شده. اما بعضی از جزییاتش در حدی است که فقط باید بگوییم که ما تسلیم هستیم و نمی دانیم.

چون بحث عقلی رجعت را مطرح کردیم باید بگوییم رجعت یک امر بعید نیست که بعضی می گویند چنین موضوعی امکان ندارد. چرا ممکن نیست، قرآن را که قبول داریم، آیات متعددی در قرآن از رجعت سخن گفته است. به عنوان نمونه :

عزیر پیغمبر بعد از گذشت 100 سال از مردنش رجعت کرده و زنده شده است.

اصحاب کهف مردند و بعد از 309 سال قمری و 300 سال شمسی رجعت کردند.

مقتول بنی اسرائیل بعد از مردنش زنده شده و موارد زیادی که در سوره بقره و سوره های دیگر قرآن هست.

مباحثی از قبیل رجعت و معاد تقریباً بیشتر دلایلش ، دلایل نقلی است.در معاد کمتر می توان برهان عقلی اقامه کرد و در رجعت مطلقاً نمی شود ، اگر چه دلیل عقلی بر امکان آن و دلایل نقلی فراوان بر وقوعش داریم

رجعت امامان

در باره رجعت امامان دلیلی عقلی ما ، تواتر دلیل نقلی است. اصل تواتر یعنی اعتنا کردن به تواتر، که هم سیره عقلاست و هم دلیل عقلی است. اما اینکه مراد این است که برهان صغری- کبری اقامه ارایه کنیم، خیر، اینجا جای برهان عقلی نیست. چون اصل بحث، نقلی است و با توضیحاتی که داده شد تقریباً همه ابعادش روشن شد. تمام کتاب هایی که راجع به معاد نوشته شده و در کتب اعتقادی ، بحث رجعت مطرح شده . یکی از کتابهایی که گر چه خیلی خلاصه نوشته شده ولی خیلی زیبا نوشته شده کتاب «حق الیقین» نوشته مرحوم سید شبّر است که از کتب کلامی است .

 

خلاصه سخن

قویترین دلیل بر امکان یک شیء وقوعش است. وقتی چیزی واقع شده و قرآن هم از وقوعش خبر داده دیگر استبعاد انسان جایی ندارد. این گونه نیست که همه آموزه های کلامی را لزوماً با عقل ثابت کنیم. رجعت نیز از مباحثی است که در گذشته و به شهادت قرآن واقع شده و دیگر نیازی به براهین عقلی ندارد.

/ 0 نظر / 15 بازدید