در اجتماع سقیفه چه گذشت؟

از نظر تاریخی، سر منشأ اصلی اختلاف در میان مسلمانان و ظهور دیدگاه های گوناگون درباره رهبری جامعه اسلامی، پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و به هنگام تعیین جانشینی آن حضرت و در سقیفه بنی ساعده پدیدار گشت .

 

سقیفه

در اجتماع سقیفه چه گذشت؟

روز وفات حضرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) یا روز بعد از آنست. مصیبت و بلا از سراسر خانه پیامبر(صلی الله علیه وآله) بارد. اشکهای فاطمه(سلام الله علیها) بی وقفه در هجران پدر بر گونه های مبارکش می‌ریزد. جای آن دارد که دنیا را سیلاب اشک ببرد. بزرگ‌ترین مصیبت تاریخ روی داده و برترین آفریده خدا چشم از جهان فروبسته است...

ببینیم در وانفسای رحلت پیامبر چه می‌گذرد. امیرالمؤمنین مشغول غسل و تجهیز پیکر مطهر رسول الله(صلی الله علیه وآله) است و ابوبکر نیز در خانه است و جمعی از مسلمین در خانه پیامبر اجتماع کرده‌اند. عمر پنهانی به گونه ای که دیگران مطلع نشوند ابوبکر را از خانه صدا می‌زند تا او را برای به سقیفه ببرد. همان سقیفه ای که اساس بدبختی‌های اسلام از آنجا آغاز شد. بهتر است مستندتر سخن بگوییم. نگاهی به تاریخ می‌اندازیم و صفحات تاریخ طبری، بزرگ‌ترین مورخ اهل سنت را ورق می‌زنیم. در صفحه 456 از جلد دوم قضیه را چنین نقل می‌کند:

واتی عمر الخبر، فاقبل الی منزل النبی(صلی الله علیه وآله)، فارسل الی ابی بکر و ابوبکر فی الدار و علی ابن ابی طالب دائب فی جهاز رسول الله(صلی الله علیه وآله)، فارسل الی ابی بکر ان اخرج الی، فارسل الیه انی مشتغل، فارسل الیه قد حدث امر لابد لک من حضوره، فخرج الیه، فقال: اما علمت ان الانصار قد اجتمعت فی سقیفه بنی ساعده.( کامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج2، ص13) چون خبر اجتماع انصار در سقیفه به گوش عمر رسید، بسوی خانه پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمد. ابوبکر در خانه پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود و علی(علیه السلام) به جد مشغول تجهیز رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بود. کسی را سراغ ابوبکر فرستاد که بیرون آید. ابوبکر گفت: برو بگو من مشغول کاری هستم و نمی‌توانم بیرون بیایم. عمر پیغام فرستاد که کاری پیش آمده که حتماً باید ترا ببینم. ابوبکر از خانه بیرون آمد و عمر به او گفت نمی‌دانی که انصار در سقیفه اجتماع کرده‌اند؟

هنگامی که قبیله اوس بیعت بشیربن سعد را دیدند، به یکدیگر گفتند اگر قبیله خزرج بواسطه این بیعت بر شما برتری یابند نمی گذارند نصیبی از حکومت به شما برسد، لذا بپا خواستند و با ابوبکر بیعت کردند!

 

بازی موش و گربه برای چه بود؟ چرا بقیه باید از قضیه بی خبر باشند؟ چرا به علی(علیه السلام) چیزی گفته نمی‌شود؟ چرا عباس بن عبدالمطلب نباید چیزی از قضیه بفهمد؟ به فرض که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آنقدر توصیه و سفارش به وصایت علی(علیه السلام) نکرده بود. گیرم که همه قضیه غدیر دو ماه پیش را فراموش کرده باشند. به فرض که پیکر مطهر رسول خدا بی غسل کفن رها شود و کسی حتی برای تسلیت به فاطمه‌اش(سلام الله علیها) نیاید اهمیتی نداشته باشد.

به راستی در آن لحظات حساس مشورت با اهل بیت پیامبر لازم نبود؟ آن‌ها اینقدر غریبه‌اند؟ عمر در سقیفه هم دست بردار نیست و خشونت همیشه چاشنی کارش می‌باشد. در سقیفه نیز دست از تهدید و ارعاب برنمیدارد. حباب بن منذر به عمر و دار دسته‌اش اشاره می‌کند و خطاب به انصار می‌گوید: فانه باسیافکم دان لهذا الدین من دان ممن لم یکن یدین( کامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج2، ص3؛ تاریخ طبری، ج2، ص443) اینان همان کسانی هستند که حاضر نبودند در مقابل این دین سر تسلیم فرود آورند و از ترس شمشیرها شما بود که تسلیم شدند.

مشاجرات لفظی بین عمربن خطاب و حباب بین منذر آغاز می شود. عمر فریاد زد خدا ترا بکشد حباب ابن منذر گفت بلکه خدا ترا بکشد. فاخذ و وطیء فی بطنه و دسوا فی فمه التراب (السقیفه، ج6، ص 459) عمر او را گرفت و لگدی بر شکمش زد و دهان وی را پر از خاک کرد.

جالب است نه؟ شما این رفتار عمر را چگونه تفسیر می کنید؟ شنیده اید که خدا در قرآن چگونه از مؤمنین یاد می کند؟ اشداء علی الکفار و رحماء بینهم: بر کفار سخت گیرند ولی بین خود با رافت ورحمت برخورد می کنند. عمر که به گواهی تاریخ همیشه از میدان ها جنگ فرار می کرد و هرگز کسی را در هیچ جنگی نکشت غیر از عموی خود را که داستانش مشهور است، با برادر مسلمان خود چنین می کند!

طبری ادامه می دهد: فحامله عمر فضرب یده، فنذر السیف، فاخذه ثم وثب علی سعد و وثبوا علی سعد وتتابع القوم علی البیعه(تاریخ طبری، ج2، ص 459) آنگاه عمر به جانب حباب بن منذر حمله برد، بر دست او ضربه ای زد که شمشیر از دست او افتاد. عمر شمشیر او را برداشت و از روی سعد بن عباده( که نشسته بود) پرید و دست بیعت به ابوبکر داد، بقیه هم از روی سعد می پریدند و چنین می کردند!

براستی که عجب بیعتی! بقیه داستان را بشنوید:

حضرت فاطمه

فبایعه عمر و بایعه الناس فقالت الانصار: لا نبایع الا علیاً(تاریخ طبری، ج2، ص 443؛ کامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج2، ص 10) پس عمر با دار و دسته اش با ابوبکر بیعت کردند، اما انصار می گفتنند: ما جز با علی(علیه السلام) با کس دیگری بیعت نخواهیم کرد.

فلما ذهبا لیبایعاه، سبقهما الیه بشیر بن سعد فبایعه : ناگهان بشیر بن سعد از قبیله خزرج در مخالفت و رقابت با پسر عمویش( سعد بن عباده) برای بیعت با ابوبکر بپا خواست.

فنادا الحباب المنذر: یا بشیر بن سعد! عقتک عقاق، ما احوجک الی ما صنعت، انفست علی ابن عمک الاماره؟

پس حباب بن منذر فریاد برآورد که ای بشیر بن سعد! چرا چنین کردی؟ آیا می خواستی بر پسرعمویت امارت کنی؟

و لما رات الاوس ما صنع بشیر بن سعد، قال بعضهم لبعض: ولله لان ولیتها الخزرج علیکم مرة لازالت لهم علیکم بذلک الفضیله، و لا جعلوا لکم معهم فیها نصیباً ابداً، فقوموا فبایعو ابابکر.

هنگامی که قبیله اوس بیعت بشیر بن سعد را دیدند، به یکدیگر گفتند اگر قبیله خزرج بواسطه این بیعت بر شما برتری یابند نمی گذارند نصیبی از حکومت به شما برسد، لذا بپا خواستند و با ابوبکر بیعت کردند! (تاریخ طبری، ج2، ص 485)

ببینید این اجماع امتی که اهل سنت مدعی آن هستند چگونه صورت گرفته است! دعواهای تاریخی- قبیله ای اوس و خزرج!

فقال الناس من اصحاب سعد: اتقوا سعداً لا تطیوه، فقال عمر: اقتلوه قتله الله! ثم قام علی راسه، فقال لقد هممت ان اطاک حتی تندر عضدک(تاریخ طبری، ج2، ص 457) جمعی که اطراف سعد بن عباده بودند فریاد زدند: مواظب باشید که سعد را لگدمال نکنید، عمر بانگ برآورد که سعد را بکشید، خدا او را بکشد! آنگاه بر بربالین سعد ایستاد و گفت: می خواهم چنان ترا پایمال کنم که اعضایت در هم شکند!

سرانجام نیز سعد بن عباده بجرم بیعت نکردن با ابوبکر ترور شد! باور نمی کنید؟ بلاذری و ابن عبد ربه از بزرگان اهل سنت چنین آورده اند:

عمر شخصی را به شام فرستاد و به وی دستور داد که از سعد بن عباده به هر نحو ممکن بیعت بگیر واگر بیعت نکرد از خداوند یاری بخواه. آن مامور به سمت شام حرکت کرد و سعد را در میان باغی یافت و وی را به بیعت دعوت نمود. سعد گفت هرگز با فردی از قریش بیعت نخواهم کرد. فرستاده گفت اگر بیعت نکنی ترا می کشم! سعد گفت حتی اگر مرا بکشی. مامور گفت: مگر تو از آنچه ملت بر آن اتفاق کرده اند، بیرونی؟ سعد پاسخ داد اگر منظور تو بیعت است، بله. پس مامور تیری رها نمود و سعد را کشت. (العقد الفرید، ابن عبدربه، ج5، ص 14؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج1، ص 558)

اینان همان کسانی هستند که حاضر نبودند در مقابل این دین سر تسلیم فرود آورند واز ترس شمشیرها شما بود که تسلیم شدند

 

این است مفهوم شورایی که اهل سنت بدان معتقد هستند؟ آیا تهدید و ارعاب بخشی شورا است؟! آیا ابوبکر را مردم انتخاب کردند یا او را برای مردم انتخاب کردند؟ بزودی از هجوم وحشیانه به خانه امیر المومنین(علیه السلام) برای بردن او جهت گرفتن بیعت خواهم گفت. براستی که عالیترین شکل دموکراسی جهت انتخاب خلیفه صورت گرفت!! آن هم کجا؟ در سقیقه بنی ساعده نقطه ای خارج مدینه. تا بحال اهل سنت از خود نپرسیده اند که اگر عمر می خواست کاری قانونی را انجام دهد چرا مسجد النبی(صلی الله علیه وآله) را انتخاب نمی کند؟ مگر نه این است که همیشه آن مسجد محل اصلی تصمیم گیری های مسلمین بوده است؟

بالاخره در حالی که هنوز جسد مطهر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دفن نشده بود به هر شکل ممکن از مردم برای ابوبکر بیعت گرفتند. زبیر ابن به کار مورخ اهل سنت می نویسد:

فلما بویع ابوبکر اقبلت الجماعه التی بایعته تزفه زفاٌ الی المسجد رسول الله(صلی الله علیه وآله): چون بیعت با ابوبکر انجام شد ابوبکر را هلهله و شادی به مسجد رسول الله(صلی الله علیه وآله) آوردند.(الموفقیات؛ زبیر ابن بکار؛ به نقل ابی الحدید: ج6 ص 19.)

براستی که وای به حال کسانی که هنوز آب غسل پیکر پیامبرشان خشک نشده فریاد هلهله و شادیشان به آسمان می رود. ای کاش تعصب اهل سنت این چنین چشم حقیقت خواهی شان را نبسته بود تا وقایع تاریخ را آنگونه که باید می نگاشتند تا همه می دانستند که بعد رسول الله(صلی الله علیه وآله) با خاندان او چه کردند اما افسوس... هر چند با وجود آن همه پنهان کاری، بودند کسانی که از اهل سنت که بخشی از تاریخ را آوردند. کسانی که امروزه تنها کاری که بزرگان اهل سنت با این تاریخ و روایاتشان می کنند این است که یا به کل آن بخش ها را تحریف شده می دانند یا اتهام تشیع به مورخین خود می زنند!

خداوندا ! دلهای ما را در برابر حقیقت خاشع کن و ما را جزء عناد کنندگان با حقیقت قرار مده. آمین.

/ 0 نظر / 14 بازدید