حاج شیخ حسین بلوکی و کربلایی مهدی روحانی (گلستانی)

در رثای ابوالفضل (ع)

دل شوریده نه از شور شراب آمده است

دین و دل ساقى شیرین سخنم بره زدست

ساغر ابروى پیوسته او محوم کرد

هر که زا نیستى افزود به هستى پیوست

سرو بالاى بلندش چه خرامان مى رفت

نه صنوبر؟ در عالم به نظر آمده پست

قامت معتدلش را نتوان طوبى خواند

چمن فاستقم از سور قدش رونق بست

لاله روى وى از گلشن توحید دمید

سنبل روى وى از روضه تجرید برست

شاه اخوان صفا ماه بن هاشم اوست

شد در او صورت و معنى به حقیقت پیوست

ساقى باده توحید و معارف عباس

شاهد بزم ازل شمع شبستان اءلست

در ره شاه شهیدان ز سر و دست گذشت

نیست شد از خود و زد پا به سر هر چه که هست

رفت در آب روان ساقى و لب تر ننمود

جان به قربان وفادارى ان باده پرست

صدف گوهر مکنون هدف پیکان شد

آه از آن سینه و فریاد از آن ناوک و شست

سرش از پاى بیفتاد و دو دستش ز بدن

کمر پشت و پناه همه عالم بشکست

شد نگون بیرق و، شیرازه لشگر بدرید

شاه دین را پس از او رشته امید گسست

نه تنش خسته شد از تیغ جفا در ره عشق

که دل عقل نخست از غم او نیز بخست

حیف از آن لعل درخشان که ز گفتار بماند

آه زا آن سرو خرامان که ز رفتار نشست

یوسف مصر وفا غرقه بخون ؟! واسقا!

دل ز زندان غم او ابد الدهر نرست

آیة الله شیخ محمد حسین غروى اصفهانى (کمپانى )

/ 0 نظر / 50 بازدید